عشق هامون...
پیش تر ها عشق زیبا روی بود
جاری و آرام مثل جوی بود
آه اما عشق هامان زرد شد
گرمی کاشانه هامان سرد شد
روزهای غرق نیلوفر گذشت
غصه آمد آب هم از سر گذشت
آه اگر یک لحظه دل یاری کند
قلب هامان هم وفاداری کند
من تمام شب صدایش میکنم
با شقایق آشنایش میکنم
حیف اما قلب هامان خالی است
عشق هامان چون خزان شالی است
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 7:57 توسط کاظم
|
سلام من کاظمم چند وقتی بود که از دنیا و آدماش دل کنده بودم ولی به خودم اومدم و دیدم دنیا ارزش این همه کینه و دشمنی رو نداره