سوتی...سوتی.....

 

سلام به همه ی آجی ها و داداشای گلم....خوبین؟؟؟؟خوشید؟؟؟از درس و مدرسه و دانشگاه چ

خبرا؟؟؟؟

امروز اومدم یه قسمتی دیگه از سوتی های بچه ها رو بذارم...امیدوارم خوشتون بیاد ولبخند بزنید...

وبازهم میگم که تاثیر نوشتاری این ها از گفتاریشون کمتره....خب حالا برین ادامه مطلب....

ادامه نوشته

کافیست...

همین که...

 هستی کافیست...

دور از من

 و بدون من

 چه فرقی میکند

 گل که میخری

 خوب است

 برای من نیست

 نباشد....

همین که 

لباس هایمان

 زیر یک آفتاب خشک میشود

 کافیست.....

 دل خوشم...

 به همین رویای شیرین....


شعرهای زیبای عاشقانه و غمگین - www.jazzaab.ir

قایق...

 

آری سهراب...

 

 تو راست میگویی...

 

آسمان مال من است...

 

پنجره ...

 

عشق....زمین.... دوست...

 

هوا مال من است...

 

اما سهراب تو قضاوت کن...

 

بر دل سنگ زمین جای من است؟؟؟؟

 

من نمیدانم که چرا این مردم...

 

دانه های دلشان پیدانیست...

 

صبر کن ای سهراب....

 

قایقت جا دارد....؟؟؟؟

 

من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم...

 

به سراغ من اگر می آیی...

 

تند و آهسته چه فرقی دارد؟؟؟؟

 

تو به هر جور دلت خواست بیا...

 


نقاشی...

 

از صورتت...

 

 نقاشی کشیده ام...

 

همان طور ...

 

که دلم میخاست باشی...

 

حالا چشمهایت...

 

فقط مرا می بیند...

 

و لبخند همیشگی ات...

 

لحظه های نبودنت...

 

 را می پوشاند...

 

فقط مانده ام...

 

هوس بوسیدنت...

 

 را چه کنم؟؟؟

 

کاش نقاشی بلد بودم...

 

و می تونستم احساست رو نقاشی کنم...

 

 

یادش بخیر...

  اولین روز دبستان بازگرد/

 
کودکی شاد و خندان بازگرد/
 

یادش بخیر آن سال ها/
 

درس های سال اول ساده بود/

 

آب را بابا به سارا داده بود/
 

درس پندآموز روباه و خروس/
 

روبه مکار و دزد چاپلوس/
 

با وجود سوز و سرمای شدید/
 

ریزعلی پیراهن از تن می درید/
 

تا دورن نیمکت جا میشدیم/

 

ما پر از تصمیم کبری میشدیم/

 

کاش هرگز زنگ تفریح نبود/

 

جمع بودن وبود وتفریقی نبود/

 

کاش میشد بازکوچک میشدیم/

 

لااقل یک روز کودک میشدیم...