مخاطب خاص...

با تمــام مداد رنگی های دنيــا...

به هر زبانی که بدانی يا ندانی...

خالی از هر تشبيه و استعاره و ايهام...

تنهــا يک جمله برايت خواهم نوشت...

دوسـتــت دارم خـاص تريـن مخاطبِ خاص دنيــا...

جای خالی...

معلم ورقه ها را داد همه مرا مسخره کردند...

اما باور کن درست نوشته بودم...

گفته بود جای خالی را با کلمه ی مناسب پر کنید....

و من همه را نوشتم...(...تو...)

مگر نه اینکه این جای خالی ها را فقط تو پر میکنی....؟؟؟؟

فقط به خاطر کسی که عاشقشم...

تو که میدانی تمام وجودم هستی...

این شعر را برای تو نوشتم...تا بخوانی

وبدانی همه ی زندگیم تو هستی...

نه قافیه دارد...نه ردیف...نه آهنگ

دارد...نه طنین...

این ها همه حرف دلم بود...همین...

و در آخر:

تو را ای گل کماکان دوست دارم/

به قدر ابر وباران دوست دارم/

کجا باشی کجا باشم/

تو را من تا زنده ام دوست دارم...

کودکی...

درکودکی پاک کن هایی ز پاکی داشتیم/

یک تراش سرخ لاکی داشتیم/

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت/

دوشمان از حلقه هایش درد داشت/گرمی دستانمان از آه بود/

برگ دفترهایمان ازکاه بود/

تا درون نیمکت جا میشدیم/

ما پرازتصمیم کبری میشدیم/باوجود سوزوسرمای شدید/ریزعلی

 پیراهنش رامیدرید/

کاش میشد باز کوچک میشدیم/لااقل یک روز کودک میشدیم

کاش..

دعاکردم...

دعا کردم که تنها مال من شی

تو تعبیر قشنگ فال من شی

دعا کردم بدونی چشم به راتم

هنوز دلبسته ی بغض صداتم

اگه بازم دلت بادیگرونه

چشات دنبال از ما بهترونه

بذار با یاد تو دلخوش بمونم

فقط دلتنگیات با من بمونه