نگاه سرد....
من پذیرفتم که عشق افسانه است!
این دل درد آشنا دیوانه است!
میروم شاید فراموشت کنم!
یا فراموشی هم آغوشت کنم!
میروم از رفتنم دل شاد باش!
از عذاب دیدنم آزاد باش!
گرچه تو تنهاتر از من میشوی!
آرزو دارم ولی عاشق شوی!
آرزو دارم بفهمی درد را!
تلخیه برخوردهای سرد را!



سلام من کاظمم چند وقتی بود که از دنیا و آدماش دل کنده بودم ولی به خودم اومدم و دیدم دنیا ارزش این همه کینه و دشمنی رو نداره