سوتی های پایان ترم...
روز اول سال بود که رفته بودیم دانشگاه و دم درکلاس وایساده بودیم تا استاد بیاد...همه ی بچه ها با هم دیگه داشتیم حرف میزدیم یکی از دوستام کنار وایساده بود و داشت به گوشیش نگاه میکرد یکی از استادامون اومد بره به این دوستم که کنار وایساده بود خیلی نگاه کرد.دوستم گیج شد به استاد گفت:سلام استاد سالتون مبارک باشه...بعدش کلی سرخ وسفید شد....اول سالی کلی خندیدیم....
ی بار چند تا از دوستام توی نمازخونه دانشکده نشسته بود گوشی یکی از بچه ها بغل دستش بود...یکی از دوستام برداشت ببینه تو گوشیش چه خبره ...یهو گفت :حامد یه تماس بی پایان داشتی ببین کیه؟؟؟بیچاره منظورش تماس بی پاسخ بود...حالا هروقت به گوشیم نگاه میکنم توی کلاس به دوستم میگم یه تماس بی پایان دارم....
یه بار یکی از دوستام به من گفت عابربانک داری؟؟؟گفتم خونه است اینجا نیست...بعد به بغل دستیم گفت تو عابربانک داری؟؟؟گفت اره دارم...رفت بگه که موجودی کارتم صفره...گفت کارتم صفرکیلومتره....
حساب کردن یکی از دوستام:یه نیم کیلو که اینه و یه نیم کیلو ام که اونه میشه یک کیلو ونیم!!!!!!!
یکی از دوستام میخاست منو مسخره کنه وبگه که من خیلی کلاس میذارم....گفت که کاظم به باباش میگه:دده...منظورش همون ددیه خودمون بود(همینه میگی چوب خداصدانداره)کلی خندیدیم....
دوتا از دوستای من امسال رفتن مکه...داشتیم با حرف میزدیم که آش پشت پا به ما ندادن واینا...یکی از دوستام دراومد گفت ما تو شهرمون اگه کسی بخاد جایی بره و آش بپزه و خودشم حضور داشته باشه بهش میگن اش پیش پا!!!!!هرچی ما میگیم بازم قانع نمیشه شما کمک کنید....
ی بار استامون داشت درباره ازدواج تو خانواده هایی که باید همه حتما موافق باشن حرف میزد یهو گفت توی این خانواده ها حتی نن جونشون(مادربزرگ)که ریش داره و ریشاشم حنایی کرده باید نظر بده...
ضرب المثل دوستام:ندیدیم نون گندم ولی خوردیم دست مردم...(نخوردیم نون گندم ولی دیدیم دست مردم...)
یه بار سرکلاس داشتیم درباره ی یه چیزی بحث میکردیم یه دوستام میخاست بگه قوطی شامپو گفت شوطی قامپو...
یه بار داشتم با دوستم سراینکه تو چقدپولداری بحث میکردم.....به دوستم گفتم شماها که پولدارین میتونین یه ماشین بخرین...دوستم اومد دفاع کنه گفت...دایایی من همین یه گوشیه....کلی با دوستم به سوتیش خندیدیم....
یه بار یکی از آشناهامون داشت درباره یه چیزی حرف میزد گفت:صبح علب طلوب باید....اینقد خندیدیم که نگو....هنوزم کلی باهاش میخندم.....
یه چند روز پیش با دوستم رفتیم سایت دانشکده یه سیستم خالی بود....من رفتم نشستم دوستم بالا سرم وایساد بهش گفتم برو یه صندلی بیار بشین...گفت من راحتم....بهش گفتم من از گلوم پایین نمیره....بعد کلی خندیدن فهمیدم چه سوتی ضایعی دادمااااا
یه بار بعد کلاس بچه ها دور استاد جمع شده بودن حرف میزدن یکی از بچه ها یه پیشنهاد به استاد داد....دوستم سریع گفت: استاد با دام اینا تو چاه نری هااااا....چقدم با اعتماد به نفس میگفت که درسته.....
باید آخراین ترم یه پروپوزال به استاد تحویل بدیم...استاد گفته که یه پایان نامه خلاصه کنید بیارید...یکی از بچه ها اورده بود وقتی استاد مطالعش کرده بود بالای یه کلمه علامت ! گذاشته بود....اگه گفتین چی بود؟؟؟دوستم نوشته بود:متعصفانه....!!!!!
آخه اینا چطور میخان لیسانس بگیرن؟؟؟؟
چندروز پیش سرکلاس استاد داشت مثال برای یه موضوع میاورد:گفت گاو تنها حیوانیه که هیچ چیزی از بدنش دور ریخته نمیشه...یهو چندتا خانوما با هم گفتن استاد پس موهاش چی؟؟؟؟؟ استاد گفت گاو که مو نداره....!!!!!!!!
یه بار منتظر سرویس بودیم که بریم دانشکدمون یه دوستامم بود...یهو به من گفت این(این طالب و به دم المقتول...)که تو دعای کمیله....دیگه ازبس من خندیدم نذاشتم ادامه بده...آخه تو دعای ندبه است نه کمیل....تازه تهدیدم کرد که اگه بگی سوتی واست میسازم میگم به بچه ها...آخه اینا چه همکلاسی هایی هستن....
چندوقت پیش یه باد شدید اومد اینجا که دیوار همسایمون خراب شد...با یه نفر داشتم حرف میزدم دربارش:بهش گفتم اخه چطوری میشه که این دیوارش خراب شه؟؟؟بعد طرف گفت:این دیوارا همشون گشت وخلی اند....وای اگه بدونید چقد من خندیدم...(خشت وگلی)
دوتا دوستام داشتن باهم حرف میزدن...یکیشون اصرار داشت که اون یکی پولداره...بهش گفت تو که این قدر پولداری یه خورده پول تو شارژم بریز.....منظورش کارتم بود.....
یه دوستام یه بردار دوقلو داره که تو یه رشته هم درس میخونن و خیلی هم شبیه همند...یه بار بعد ازچندوقت با دوستام دیدیمیش...یکی از دوستام میخاس بگه:بازم به داداش که میبینیمش...یهو گفت: دازم به باباش...کلی خندیدیم...
یه بار میخاستم برم یه جایی به دوستم گفتم برسونه منو...جایی که میخاستم برم اونوره خیابون بود...دوستم گفت این طرف پیادت میکنم برو اون طرف خیابون و برو...من گفتم نه باید منو ببری اونوله بلوال...دیگه هرکاری کردم دوستم قبول نکرد...هی میگفت اونوله بلوال...
یه بار توی اوتوبوس بودیم با دوستم داشتم برمیگشتیم...اتوبوس رفت دم بیمارستان...منم به دوستم گفتم این بیمارستان روزی 5یا6 شی شی خون میگیره...هرچی ماست مالیش کردم دوستم دیگه قبولش نکرد...تا خونه هی گفت شی شی شی شی...
ممنونم که تا آخرشو خوندین...حتما نظر بدین...واگه بعضی هاش خنده دار نیست به خاطر اینکه تاثیر گفتاری اونا از نوشتاریشون بیشتره....
سلام من کاظمم چند وقتی بود که از دنیا و آدماش دل کنده بودم ولی به خودم اومدم و دیدم دنیا ارزش این همه کینه و دشمنی رو نداره